۱. در دنیایی که شبیه یک فیلم واقعی بود, نشسته بود و گیس های پرکلاغی و آبشاری را شانه می زد. کوچه لره سو سپمیشم هم زمزمه می کرد. خیلی ادامه پیدا نکرد ... وقتی تارهای سفید از کنار پیشانی را دید. این زن چقدر خودش برای خودش بی اهمیت است.

۲. همیشه یک چیزی پیدا نمی شود ... پیدا می کند و خودش را بخت برگشته ترینِ آدمِ عاشقِ دنیا می داند.

۳. صائب تبریزی