4038. جریان داغ زندگی
۱. امروز دنیا خیلی گرم بود. اونقدر که بخار آدما رو میشد دید. آدمایی که شبیه آدمای خونه بودند.گرچه خونه هم نبودم و یجای دوری بودم. یجای دور از خونه. اونجایی که درسته خونه خودم نبود اما بیشتر از قبل برام شبیه خونه بود. جاده ها، درختای سیاه تو جنگلا، آب، خاک ... هوای دم پر از نمک ...
۲. اصلا یادت نبودم. تازه داره یادم میفته که تو هم بودی و هستی!
۳. فقط سعی کردم آروم باشم و همه چیز رو دوست داشته باشم و از اون زمان و مکان و بودن، لذت ببرم. من مختصات خودم رو میدونم وقتی دلم میخواد که بلند بشم و از آسمون دنیا رو ببینم.