3785. دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی

۱. چقدر دلتنگ بحث و جدلم. فقط با نقطه آغاز ... ترس من, از خود من شروع می شود. حرفی که گفتنی نیست.

۲. امشب ازون شبا بود که فال و طالع روزانه برام پیش بینی کرده بود. که ذره ای به ذهنم نمی رسید که حتی تجسمش کنم. شاید دلبخواه من نبود, اما همون چند تا جمله ای که شنیدم باز هم بارم رو سنگین تر کرد. مثل اینکه منتظر هیچ نیرویی از بیرون نباشم ... چون کسی نیست! پس کِی قراره کمی ازین سنگینی بشه کور سویِ نوری تو جاده؟!

۳. پروین اعتصامی

3784. گر برانند و گر ببخشایند, ره به جای دگر نمی‌دانیم

۱. رفتم تو خاکی. کاری که ۲۰ سال پیش هم انجام داده بودم. ولی دیر یادم افتاد که شبیه این صحنه رو تجربه کردم و اتفاقا مورد شماتت قرار گرفتم. اشتباه بود. بازم اشتباه بود. اما بود. اینبار کسی شماتتم نکرد, اما خودم هیچ کدوم رو فراموش نمی کنم. نباید دیگه تکرار بشه ...

۲. سعدی

3783. یاشا

این روزها به اندازه ای کمتر از انگشتان یک دست با آدمها هم کلام شده ام. در حد کلام ... کلمه. بعد, وجه مشترکشان این بوده که شروع کرده اند به سخنرانی. شروع فقط. در میانه راه سکوت کرده اند و چند چشمی زل زده اند به من که فعل برایشان ردیف کنم. باور کنید آنقدرها که به نظر میرسد! فارسیِ خوبی ندارم. حواستان به جمله ها باشد.

3782. در دست خویش نیست عنان، آب برده را

۱. گفت ما شبیه محصولات جالیزی از نوع گلخانه ایشان هستیم. آن سالها هم ناراحت شدم و هم خیلی نفهمیدم. حالا اما آن شخص دیگرم که جبهه گرفته بود و کاستی ها را نمی پذیرفت, کمی سر به زیر دارد و هم زمان که زیرچشمی نگاهم می کند, سرش را به چپ و راست تکان می دهد و مدام تکرار می کند ... هعی ... هعی.

۲. صائب تبریزی