4072. حیفه
۱. حیفه که ته مونده ب کمپلکس رو بریزی دور، حتی اگه قرار بوده باهاش آنافیلاکسی بشی.
۲. حیفه که این دنیای تنگ و کوچیک رو با مُردن ترک کنی. حیفه ...
۱. حیفه که ته مونده ب کمپلکس رو بریزی دور، حتی اگه قرار بوده باهاش آنافیلاکسی بشی.
۲. حیفه که این دنیای تنگ و کوچیک رو با مُردن ترک کنی. حیفه ...
۱. اسمش هر چی که بود، من. خودم خواستم که چند قدم جلو برم. پس هیچ زور و جبری نبود. و خودم خواستم رفتارایی رو انجام ندم و ندادم. بعد مدت ها فکر میکردم شاید اشتباه کردم ... و باید صبورتر میموندم. اما این چند روز بخاط انجام اون رفتار بسیار خرسندم. فقط یه قسمتی داره که اون عذابم میده ...
۲. می بینی ... بخاطر انجام رفتارام خیلی کم پیش میاد که در آخرش از خودم ناراضی باشم. خیلی خیلی کم ...
۱. از اینکه مثلا هیچ چیز تغییر نکرده، متنفرم. از اینکه وانمود میکنی همچنان هستی، در حالیکه سالهاست نیستی، متنفرم. از اینکه خودم را هنوز مثل مگس می بینم، متنفرم. از اینکه جوری وانمود کنم که هیچ چیز نشده هم، متنفرم. از اینکه کنار آدم هایی مثل تو قرار میگیرم و من ناخودآگاهم انتخابشان میکند، متنفرم. یادم می افتد که خُرد میشدم، حالم بد می شود لعنتی ...
۲. مشت آهنی پیدا کرده ام. هر چند دیر ... خیلی خیلی دیر ... هیچ بیشعوری نفهمید که حالم خوب می شود اگر جای درست بایستم!
۳. درست است که حالا مشاوره میدهم و همگان را به صبر و امید تشویق میکنم ... اما درست زندگی کردن بدون هیچ آموزش و استادی، خیلی سخت است.
۴. فریدون مشیری
۱. چقدر در این دنیا تنهاییم و باورمان نیست. گاهی نمی دانم یک درد دل ساده را کجا ببرم. دلم آنقدر می گیرد که حس میکنم کم مانده بترکد. می دانم که این همان ترق توروق های استخوان است که باید قد بکشد و بزرگ شود. اما دل کم دارم ....
۲. صائب تبریزی
۱. خودت میدونی عزیزی ... نه، خودت میدونی که من خیلی درگیر شمال و جنوب و شرق و غرب نیستم، اما فعلا مونده رو صومعه سرا!
۲. چرا باید طول عمرم جوری رفتار کنم که وقتی سر حرف زدنم باز میشه، باورم نکنه؟! نتیجه میگیریم من همون قشنگم! اما برای حمایت شدن لازم دارم خیلی پررنگ برم رو مخش! خودم نقشه نمیکشم ... منتظر میمونم ...
۳. میدونی ... من هنوز زِندِیَم!
۴. حاج آقا ... شما دیگه چرا!
۱. این روزها خیلی درگیر اموراتی هستم که خودم انتخابشان کرده ام. نقش های اجتماعی و فردی و خانوادگی به شدت فشرده شده اند و از یکی فارغ نشده به دیگری سرازیر می شوم! احتمالا از کیفیت هرکدامشان کاسته شده است. خیلی فرصت ورود به احساسات و خلوت و جلوت ندارم. یعنی می شود گفت اصلا ندارم! اما این دیوانگی و آشفتگی را می پسندم!
۲. شفیعی کدکنی
بعد از مدت ها فیلم دیدم. فیلمی که گرچه روندش رو خیلی نپسندیدم، اما کلی باهاش گریه کردم و دوسش داشتم. چرا ما آدما اونقدر بد میشیم وقتی که خودمون رو دوست نداریم؟!