3929. امان از گوزلر ...
۱. تقریبا دو روز کامل میگذره. اما هنوز اون جمله ها و حالت چشم ها و تن صدا, دقیق روبرومه. کنارمه. اون برقی که در نگاهش بود ... و شاید حرصی که همزمان با گفتن اون جمله ها, وجودش رو به تلاطم انداخته بود, برای من تازه تازه است. خیلی با خودم حرف زدم و خودم رو دعوت به فراموشی کردم. اما هنوز تازه تازه ست. و مثل همیشه یه جمله طلایی رو آماده کرده بودم تا بگم, و به چندین دلیل نگفتم. من آدم حرفای نزده ام ... شاید همه اون حرکات برای شنیدن حرفی یا جمله ای از طرف من بود. شاید ناخواسته منتظر شنیدن همون جمله بود ... اما دوباره برام یه ضربه بود ... و هم یه تجربه. اون مدل لباس خوش و مرتب ... اون مدل اعتقادات جذاب و به روز ... اون مدل دست دادن به گرمی و خنده های شاید مکانیزه ... همه فرو ریخت.
۲. گفتم دست دادن ... و صحنه ای که مدام با خودم میگم شاید فقط من بودم ... اصلا شاید اشتباه بودم.