۱. میان سکوت سرد و تاریک برف, برایم از صبر و دانایی گفتی. وقتی هیچ چیز دنیا در جای خودش نبود و همه چیز در حال فرار منجمد شده بود.
۲. بعد از مدت های طولانی, قرار است بابا و مامان را ببینم. با همان اخلاق و رفتارهای خاص. دلتنگم و ترس از گفتن دارم. و حقیقتا از این دلتنگی با هیچ کس نمی توان گفت. گاهی فکر می کنم بغض ها و دلتنگی ها و رازهای نگفته, قسمت های سیاه و تاریک عکس های ام آر آی هستند و حالا می دانم که در مبنای میلیمتری, این اندیشه چقدر می تواند صحت داشته باشد. وقتی بمیرم, همه عکس ها سفید می شوند.
۳. قرار است به خانم کتابخانه زنگ بزنم و کتاب هایی که یک سال است کنارم فقط چشم انتظارند را دوباره تمدید کنم. نادانِ بی تلاش.
۴. شاه نعمت الله ولی