4085. یک کشتی درست به ساحل نمی رسد.
١. اینکه فکر کنی شکست در لحظه ای اتفاق میفتد و پیروزی هم، کاملا اشتباه است. ما سال ها برای موفقیت و شکست آماده می شویم و برای مدت های زیاد شکست و موفقیتمان در موازات ثانیه ها، کِش می آید. فقط اشک می ریزیم و به خودمان یک باور جدید اضافه می کنیم.
۲. من اصلا آدم هایی که برای خودشان نقشه می کشند و مهره های زندگیشان را بر حسب همان می چینند، نمی فهمم. پس چرا هیچ وقت مهره های من دست خودم، فقط، نیست؟!
۳. مثلا بعد سال ها بزرگ شده ام و قرار شده مثل آدمیزاد بخوابم و بیدار شوم و زیست کنم. اما هیچ چیز طبیعتا طبیعی نیست. نشسته ام وسط تاریکی شب و سطح محفوظاتم را افزایش می دهم.
۴. هنوز نمی فهمم، یا نمی خواهم بفهمم که رفتار دکتر ال چقدر برایم شبیه یک آزارگر روحی بود. در چند مرحله و چند جمله و خنده های مثلا بانمک مَنِشانه!
۵. صائب تبریزی
+ نوشته شده در جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 3:3 توسط ئافرت
|