۱. عمر رفته شبیه خاکستری می ماند که با هیچ طوفان سهمگینی از یاد نمی رود. شکست ها و رنج ها و دردها قدرمان را بالا می برد, اما برای انکارشان و خالی کردن ذهن از داشتنشان, هیچ تلاشی سود ندارد. بیهوده می جنگیم, بیهوده تکرار می کنیم و بی حاصل می مانیم. برای هزار و هزار و هزارمین بار, آغاز کن.

۲. چنان نشسته کوه در کمین ِ دره های ِ این غروب ِ تنگ
 که راه بسته می نمایدت
زمان ِ بی کرانه را
 تو با شمار ِ گام ِ عمر ِ ما مسنج
به پای او دمی ست این درنگ ِ درد و رنج
 به سان ِ رود
 که در نشیب ِ دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید ِ هیچ معجزی ز مرده نیست
 زنده باش.

                   سایه