2750. نق زدن یا غر خوردن!
۱. چه اهمیتی دارد که از هیچ چیز راضی نباشی. هیچ چیز بنا به سلیقه ات در جای خودش نباشد و مدام سد راهت شود! دیروز از آن دست روزهایی بود که انگار چشم هایم به روی حقایق ظاهری باز شده بود و به زبان می آمدند. نمی دانم این سال های دراز چه فکری یا دلیلی داشتم که نباید معترض می بودم. جایی که همیشه باید ساکت و رام باشی, نگفتن چه افتخاری دارد؟ هرچند حالا هم که مثلا چند کلمه گفته ام, هیچ حس خوبی ندارم. جمله هایی که تا قبل گفتنشان همه فکر می کنند تو اصلا درکی درباره شان نداری. یا آنقدر شنگول و پرت و مُخ لِس هستی که در دایره دانشت نمی گنجند. خب... حالا ... که چه!
۲. بغیر و بعد از دوران طفولیت, در کل, علاقه ای به demolition نداشته و ندارم. اما شدیدا و ناگهانا, همه چیز را در کسری از ثانیه بیهوده و زباله می بینم و روانه آشگال گابی می نمایم و سپس احساس خرسندی عجیبی در تماما وجودم می کنم.