برعکس آدمیزادها طرد شدگی می شود آغاز دوره های عمیق استدلال و نوشتنم. هرچقدر که ماقبل و مابعدش احساس انبساط و گستردگی می کنم, درست در آن زمان بیشتر به پوسته خودم فرو می روم و در نداشتن ها و دیده نشدن ها, توفیق تفکر پیدا می کنم. هنوز هم می ترسم روی چمن های سرسبز تابستان پابرهنه بدوم. از مورچه ها و خارها و علف های خشک. اما طرد که می شوم روی سنگ ها و خارهای ریز و درشت می دوم. آن هم چشم بسته. فقط غمگین می شوم. همین.