3777. در بلندی گرمی خورشید می گردد زیاد

۱. من خاکم. خاک نشسته رو لباس اون چوپان وسط صحرا. که با نسیم میره و میره تا قله کوه. با هر ذره برف خیس میشه و منجمد ... اما دوباره با گرما سربلند میاد بیرون. هیچ طوفانی جابجاش نمیکنه, فقط با گردباد دور قله کوه میگرده. دورش میگرده ... هِی دورش میگرده ... هِی ...

۲. صائب تبریزی

3776. نخوردیم نون گندم

۱. خانم الف با اون همه تنوع شال و روسری نشون میده که علاقه داره به این نوع پوشش. خانم سین برای عید امسال یه جراحی زیبایی انجام داده و بنظرم باید چند ماه زودتر انجام میداد تا الان نتایج زیباییش مشخص و روشن میشد. خانم پ بقول خودش باید کاری کنه که اطرافیان قدر دانش بشن. معتقده زنی که خرج نداره اگه حتی برای خونوادش خودش رو بُکُشه هم باز بی ارزشه. خانم ز, مثل هرسال با تحول سال جدید, یک چیز جدید خریده. یه میز تلویزیونِ چشمِ خانواده ی همسر درآر! و اتفاقا به بهانه کنترل و گوشی, هزار بار تا پیش میز میره و میاد. و چندین تیپ دیگه که واقعا حوصله اونارو دیگه ندارم ... بدون هیچ نتیجه خاصی میان تو ذهنم و بهشون فکر میکنم.

۲. چرا انقدر بیهوده فکر میکنم؟ یا چرا انقدر ته جمله های ذهنم بازه و نقطه نداره؟

3775. دیگر بس است این همه ماندن

۱. اینکه بعد از مهمون بازی چندتا شیرینی بخوری و چندتا بادوم شور, نمیتونه کار کودک درون باشه. معتقدم که نباید هرچی اتفاق میفته رو بندازیم گردن یکی دیگه!

۲. به حرفای تکراریش بازم بادقت گوش میدم. وسط کلمه ها, با خودم فکر میکنم که یعنی تهِ تهِ تهِ دلش و ذهنش هم باور داره به اینکه دخترش کاملا درست و موجّه رفتار میکنه؟ یا میخواد مطمئن بشه که من هم باهاش هم نظرم؟!

۳. دیوونگی نیست اگر هر روزِ خدا دلت بخواد بزنی بیرون حتی به بهانه های الکی و پوچ. البته آدما یجوری وانمود میکنن که دیوونه ای یا مثلا مریضی. شایدم پای موندن رو زمین رو نداری.

۴. نادر نادرپور

3774. بطلوع الروح

شاید بارها خوانده ام و تصاویر را دیده ام و بارها و بارها شنیده ام. از نزدیک لمس کرده ام و به لحاظ روحی و ذهنی تا مدت ها درگیر بوده ام. حضور یک احمق در زندگی, زمانی که از وجودش آگاه شوی, تو را شجاع و مقاوم می کند. نشد که ننویسم.

3773. آن کلامِ مقدس را با شما خواهیم آموخت.

۱. الف

با حرف آغاز میکنم. با کلمه. آنچه که برایم مقدس است و نورانی. شبیه معبدی بر فراز کوهی صعب العبور که هرکسی را میل به راه زدن و رسیدنش نیست. اما چکنم که هوایش دست بر نمی دارد از دلم. نوشتن.

۲. شاملو