3792. درد دل بسیار دارم, فرصت سوگند نیست.
۱. بعضی آدمها هرچقدر بزرگتر می شوند, سنگ تر می شوند. می شوند یک سنگ بزرگ شاید!
۲. آقای پ یک کارمند اخراجی است. او دلش می خواهد یک عالمه حرف بزند. بگوید که چقدر دانش داشته که چنان پستی را به او محول کرده بودند. در حقیقت هم دانش و هم جایگاه شغلی عالی. اما حالا سر بزنگاه فرمول نمک طعام را هم اشتباه می گوید. دیگر نشنیدم که چه می گوید. ناراحت می شوم و در سکوت فکر می کنم که چقدر دلش می خواهد ثابت کند که اویِ حقیقی, اویِ الان نیست و نباید باشد. بویِ شیرِ خام می دهد.
۳. ضربات مهلک روحی یکی پس از دیگری را نوش جان می کنم و قشنگ آب دیده و آزموده می شوم. آنقدر که آزموده را آزمودن خطاست!
۴. عرفی شیرازی
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 1:7 توسط ئافرت
|