۱. به زور خودم رو میکشونم تو یه گوشه خلوت وسط آدمها. اونجایی که بتونم چند دقیقه فقط روی خواسته م تمرکز کنم. استرس دارم. تو سرم همراه با هربار انبساط قلبی, یکی محکم پاش رو میکوبه زمین و چشمام بالا پایین میشه. خوب نمی بینم. با خودم درگیرم که سرانجام این روزگار روی سفیدش رو نشون میده یا ... این زور زدن هم بی فایدس! قرار نیست ذهنم آروم بگیره. اما زنده ام. یعنی امیدوارِ زنده.

۲. حافظ