3820. ای تن وامانده تو بیمار باش.
۱. اینکه برام تداعی بشه که شبیه حس یه خونه قدیمی تو دوران کودکی هستی. با یعالمه نقطه های مجهول و نشناخته. که مدام بخوام سر از گوشه گوشه اون نقطه ها دربیارم و خودم رو خرسند نشون بدم و کیف کنم ... نع! حقیقتا به جایی رسیدم که علامت های سوال برام بی ارزش شدن. حس میکنم داره باهام بازی میشه ... مثل وقتی که تو یه اتاق محبوسم و یکی پشت سر هم چراغ هارو خاموش و روشن میکنه. ترجیح میدم هرچه سریع تر اونجا رو ترک کنم.
۲. مولوی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ ساعت 15:40 توسط ئافرت
|