3869. نسخه از چشم تو برداشته بیماری ما
۱. در میان حجم وسیعی از تنهایی, که گاهی بر عمقش هم افزوده می شود, هیچ نمی بینم. در واقع هرچه هست و نیست آن بیرون است. در میان آدم هایی که حرکت می کنند, حرف می زنند و برای تو شاید لبخندی. می دانی ... تنهایی دوست داشتنی را هر بار خودم انتخاب کرده ام. و هر بار هم مردد بوده ام. مثل همین دیروز. عکس ها را دیدم که پر بود از آدم. آدم هایی با لبخند! با نور. با رنگ. و خِشت. در همان دیدن ها و تحویل گرفتن لبخندهاشان, گفتم تو کجایی ... و بعد دیگر چیزی نبود. عکس ها ورق می خوردند اما نبودند. آرزوهای خام نوجوانی ... روزهای سخت بیهودگی ... و تنهایی. حالم خوب است. هرچند گاهی یکی از گوشه ای در منتها الیه راستِ ذهنم, ناخواسته می گوید این نسخه جواب ندارد.
۲. صائب تبریزی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 8:34 توسط ئافرت
|