3872. یه روزی بود ...
دزد همه چیز را برد. قبل از ورود به داخل ساختمان, تمام درهای چوبی را شکست. سه ماه گذشت. بعد از اینکه پیرزن به جرم آلزایمر برای همیشه از خانه به آسایشگاه رفت. خانه باغ خالی و عاری از زندگی شد. جایی که وسط زمستان تنها امید بود. درهای سبز و سقف بلند ... می شود برای آمد و شد مهمان نگاه غریبی بود.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 8:4 توسط ئافرت
|