۱. سال پیش همین موقع ها بود, شاید, گلدان ها را خالی کردم و ریختم وسط! و دوباره از نو تمامشان را کاشتم و سر و سامان دادم. چقدر نگران ریشه های هوا خورده بودم. اما خوب تر شد. آنقدر که امسال مجبور شدم گلدان جدید بگیرم و تقسیمشان کنم در خانه های جدید. آنقدر که تصمیم گرفتم کادوی عید گلدان های تکثیری خودم را ببرم. آنقدر که جای آفتاب گیرمان کم شده و همه به هم نزدیک تر شده اند. خوب است. امیدوارم. به امروز. به فردا. روزهای خوب.

۲. آقای همساده چند باری تذکر داده. هر بار گفتم چشم, حق با همساده است! بار آخر, چند ماه پیش, دیگر حق با او نبود. صدای اخبار صبح و روز و نیم روز و وقت و بی وقتِ ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱ و الی ۲۴, حالم را بد می کند. اصلا من دلم خبر نمی خواهد.

۳. جدیدا در شبکه های اجتماعی روایت کتی جونز را دنبال میکنم. گویا خودم هستم در قالب دو نفر.

۴. مصمم بر انجام برنامه ۲ ماهه بودم. تلاشم برای برنامه ریزی ستودنی بود! اما برای اجرایش افتضاح است افتضاح. قرار بود خواندن و دیدن را کنار بگذارم. قرار بود اینجا کمتر بیایم ... و شانصد قرار دیگر. لطفا کتاب و فیلم بیاورید!

۵. قاآنی