3882. بسکه شب قصهٔ دیوانگی از من سر زد.
۱. همان بهتر که نفهمیده, بگذاری و بگذری. مخصوصا این چند روز گذشته که به شدت گیج و ناپایدار بودم. انکار چرا ... هنوز هم کامل برطرف نشده. می دانی ... دمی را برای خاطر تهی بودن این حجم اشک ریختن و دمی برای نگاه خوب تو لبخند زدن, قطعا نمی تواند نشان از درصد پایین هوش باشد. یا حتی خللی در مقدارش ایجاد کند. اما همین بس که همین که اشک هایت را آلوده با خنده می بینند دیگر مثل سابق نیستی برایشان. چرا دور برویم ... همین خود من, وقتی کمی از آن حجمِ مثلا روشن فاصله گرفتم, فاصله گرفت! وضوح در مثلا دیده هایم را بیشتر حس کردم. بله. خیلی خیلی بهتر دیدم. مثل خرید عید که توی خانه بیشتر می بینیش! اصلا دقت کرده ای انگار همه چیز توی خانه اتفاق می افتد.
۲. وحشی بافقی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 3:14 توسط ئافرت
|