3923. بخوان, باز هم بخوان.
برخلاف اینکه علاقه ای به نشر و چاپ نداشتم, اولین کتاب چاپ شد. حالا هرکس بپرسد که چطور و چگونه و برای چه؟! جوابی ندارم. اصلا هیچ ایده ای برای چاپ و توزیعش نبود, چون اصلا مالکش را خودم نمی دانستم و نمی دانم. چند روز پیش در کمال بی خبری و بی انگیزگی, شنیدم که یکی آن را خوانده و در موردش نظراتی داده است. این هم به ناخواسته ها و دور از انتظارهای پیشین اضافه شد در حالی که خودم هنوز از روی کتاب نخوانده ام.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 16:25 توسط ئافرت
|