3961. آمده ام، آمده ام، پنجره ها می شکفند.
۱. من اینجا در تنهایی میان انبوه صداها, به پنجره ها فکر می کنم و از پنجره ای, پنجره خانه همسایه را دید می زنم و همزمان آبنبات انبه را می جوم. چه کسی می توانست چنین روزی را ببیند غیر از خودم؟ پنجره ها کوچک می شوند و گاهی بزرگ.
۲. سهراب سپهری
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر ۱۴۰۳ ساعت 9:38 توسط ئافرت
|