3966. ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
۱. زندگی و مُردگی تو تنهایی, شرف داره به هم راه و هم نفس شدن با آدم های اشتباهی! ببخشید اگر مترادف اشتباهی رو نگفتم!
۲. البته استثنائاتی هم هست که باید آدم هایی را ناچارا توی دلت نگهشان داری ... نمیدانم این جمله را از روی حسادت نوشتم یا غبطه یا ظلمی که قبلا شده است. و شاید هم ترکیبی از همه. اما چقدر میخواستم که چنان موقعیتی داشته باشم و برخلاف و باوجود رنج های دنیایی, دلم یک عالمه خرسندی داشت.
۳. قرار است چه زمانی شبیه آدمیزاد شوم؟ نمی دانم. همینکه تا این موقع هنوز بیدارم و فردا وسط صبحانه خوردن خوابم می برد, نشان می دهد تغییر نکرده ام. دست خودم نیست که یک قسمت هنوز مجهول در ذهنم, وقتی که به نیمه شب می رسد, تازه فعال می شود و تمایل دارد مسائل پیچیده و عمیق را موشکافی کند. مثلا نیمه شب پیچ و مهره های وارفته ذهنی را تکانی می دهد تا برای چرت نیمروز مهیا شود! و نتیجه همینی می شود که هستم! یاران را یاری ...
۴. سعدی