۱. همسایه مرتب با هاون می کوبد. شاید بر سر بادامی یا گردویی. حتما اطمینان دارد که کسی تمایل ندارد امروز عصر استراحت کند. و شاید صدای ضربه ها به نظرش آنقدر ها بلند نمی آید. یادم افتاد که بعد از ساعت ده شب, گویا با برنامه ای مشخص, صدای خنده ها و حرف هایشان, ناگهان تصاعدی می شود. یک چیز دیگر هم یادم آمد. گویاتر اینکه, همسایه طبقه پایین, کم مانده بود به جرم تغییر کاربری منزل به باشگاه سوارکاری, همانجا توی راهرو, خفه مان کند.

۲. من حوصله حرف زدن ندارم. خودت بشنو. تنهایی.