3975. آخ ذهنم.
میدونی چند وقته تو صفحه ۲۴۴ کتاب موندم؟ میدونی حدود ده روزه دقیقه ۷۳ فیلمم رو رد نکردم؟ میدونی همین که میخوابم بعد چند دقیقه بیدارم و مغزم عین یه الاغ دیوونه شروع میکنه به جفتک انداختن و ادامه چینش خزعبلاتش؟ نه جانم ... ذهنم هم مثل ذهن باکلاس شما نیست که گوشه پتو رو یواش بزنه کنار و گوسفنداش رو بشماره. اینا یعنی حتما یه دردی دارم ... دقیق نمیدونم کدوم درده اما مطمئنم بعد این همه سال, باید پایه های جدیدی برای محکم شدن موقعیت اجتماعیم بسازم. غیر از این, باید خیلی خیلی بیشتر روی شعورم کار کنم و رفتارای ابلهانم رو خیلی خیلی کمتر کنم. اونجایی که ناچاری کنار آدما باشی اما اصلا و ابدا بهشون اعتماد نکنی. اونجایی که درست به فاصله چند ثانیه, از این صندلی تا صندلی کناریش, حرفاشون و رفتاراشون یه چرخش صد و هشتاد درجه پیدا میکنه ... ای لعنت بهتون. شماها چطور اون ذهن خرتون رو تربیت دادین که انقدر مبادی آدابه؟!