۱. خیلی سخته اینکه بخوام همون آرامِ متین و خوش خنده باقی بمونم. یادمه یک زمانی تو تنهاییام با خودم فکر می کردم و حسرت میخوردم ... حسرت اونایی که پر از داد و بیداد و عصبانیت و حرف ها و تصمیم های به یکباره بودند ...

۲. خسته ام ... شدیدا فراموشکار شدم ... کارها و برنامه ها لحظه ای یادم میفته که بازخواست میشم! ... بقیه ازم انتظار دارن و واقعا پاسخگو نیستم ...

۳. مولوی