3976. تو چه آتش و چه آبی تو چنین شکر چرایی؟!
۱. خیلی سخته اینکه بخوام همون آرامِ متین و خوش خنده باقی بمونم. یادمه یک زمانی تو تنهاییام با خودم فکر می کردم و حسرت میخوردم ... حسرت اونایی که پر از داد و بیداد و عصبانیت و حرف ها و تصمیم های به یکباره بودند ...
۲. خسته ام ... شدیدا فراموشکار شدم ... کارها و برنامه ها لحظه ای یادم میفته که بازخواست میشم! ... بقیه ازم انتظار دارن و واقعا پاسخگو نیستم ...
۳. مولوی
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان ۱۴۰۳ ساعت 11:50 توسط ئافرت
|