3979. دیوانگی است چاره دل چون گرفته شد.
۱. علاقه خاصی به شنیدن دارم. اما توان چیدن جمله ها و بایگانی کردنشان و بهره برداری از آن ها در بزنگاه انتظار دیگران برای شنیدن, عملا نزدیک به صفر است. مشکل حقیقتا همان بزنگاه بودن است. گاهی فکر میکنم کاش می توانستم برای خودم مواجه شدن با فوریت و تصمیم گیری سریع البته با شرط صحیح و بجا بودن را خلق کنم. آنقدر که گزاره ' فَتامَّل ' در من قوی و پر زور فعالیت می کند, می توانستم گزاره ' فَالاِجابَه ' را فعال و زنده نگه دارم. گرچه فعالیت این گزاره با گزاره روانی ' وسواس فکری ' به هیچ وجه همخوانی ندارد و تداخل آن ها عملا برای مدتی زندگی را تعطیل می کند. فکر کردن به سیستم پیچیده و هزار توی آدمی, به تنهایی مشکلی را حل نمی کند. اما به تجربه یافته ام که خودشناسی در کنار دیگر شناسی اتفاق می افتد و تغییر کردن هم نتیجه هر دوی آنهاست.
۲. کاشکی زمان بیشتری برای درک کردن و یادگرفتن داشتم. البته در این مبحث هم خلط گزاره ها پیش می آید و من سکوت می کنم!
۳. صائب تبریزی