۱. قرار گرفتن تو بعضی موقعیتا, حکم نفس تنگی رو داره. مدام با خودم کلنجار میرم و به روح باعث و بانیش درود میفرستم که من رو تو چنان موقعیتی قرار داد. هربار تلاش میکنم از زهر, عسل بسازم که هم خودم کمتر رنج ببرم و هم اطرافیانم از حضور من! شدنی نیست ... میدونم. اما باز هم راه های جدید رو امتحان میکنم.

۲. بارها در همون فرصتی که با خانم ر چشم در عینک بودم, تلاش کردم موقعیت, جنس و کیفیت عینکش رو بسنجم. چرا باید بین دو طرفش یک شکاف باشه با حالتی خاص ... عینک شکسته ... نمیتونم تصور کنم خانم ر رو با یه عینکِ شکسته ی چسب کاری شده.

۳. سهراب سپهری