4006. ای حسن پرده سوز تو برق نقاب ها
۱. اتفاقا برعکس همه تصورات دلم یک حس خود انتحاری دارد که باید همه تصورات بقیه را نیست و نابود کند. اما این میان خودش هم غبار می شود و در صحراهای جنوب آفریقا محو! و اتفاقی تر اینکه از همان لحظه هاست ... لحظه ها ... که مسئولیت هیچ تخریبی را به عهده نمی گیرم و قطعا می خواستی خودت حواست به خودت باشد و فاصله زمانی و مکانی را در نظر بگیری. در حد توصیه نیست. خیالت راحت ... خیالست ... دلم می خواهد اصلا ...
۲. سالها بود که فقط با یک گوش می شنیدم ... یک لنگه هندزفری ... یکی گفت با هر دو را امتحان کن, حالش خیلی بیشتر است! و من برای نخستین بار شنیدم! من حتی لنگه هندزفری را از یاد برده بودم. حال بیشتری بردم.
۳. صائب تبریزی
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 23:35 توسط ئافرت
|