4009. من آن شکسته بنایم درین خراب آباد
۱. نشستم کنار چاله ای که خودم با دستای خودم و برای خودم کَندم، دارم اشک میریزم ...
۲. همون جمله بابای ماهرخ کافی بود تا به حال من به اندازه چند روز کِش بندازه و تا نهایت قوتش بِکِشِه.من خودم مسئول نرفتنم هستم. اما برای اومدن به اینجا چی ... فقط من؟! می دونی ...
۳. صائب تبریزی
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 1:8 توسط ئافرت
|