4035. غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
۱. توی این سالهای زندگیم هرگز نخواسته ام بگویم من فلان قدر می فهمم و فلان قدر آگاهم و فلان قدر توانا هستم و فلان قدر .... و حقیقتا خیلی اوقات از دست ناتوانی ها و نادانی هایم چقدر حرص خورده ام. اما این ترس از حرف زدن همیشه با من بوده است. اینکه کمتر حرف بزنم تا کمتر خراب کنم. کمتر حرف بزنم تا کمتر آسیب برسانم. کمتر حرف بزنم تا کمتر نادان باشم .... آخ که این اندیشه ها هم بیراه نبوده اند. وقتی دیروز پشت تلفن حرف کوتهی گفتم و دکتر خندید! مطمئنم تا زنده ام فراموش نمیکنم و همین که بیادم می آید ناخواسته با دستانم چشم هایم را می پوشانم که بنده خدا ... چه حرفی بود که گفتی؟!
۲. حال خودم و ذهنم خوب نیست. مانده ام زیر آب ... نه شنا بلدم و نه غواصی!
۳. سعدی
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۴ ساعت 0:2 توسط ئافرت
|