4073. تا تو با منی زمانه با من است.
۱. همیشه دردم رو می فهمم، می شناسم، اما منشاش رو نه. عاملش رو نه.
۲. هانیه از یگانه پسری حرف می زنه که عاشقش بوده و هست. اما اون دیگه نیست. از کسی میگه که اگر بود همه درد دلا و غم و غصه هاش رو می دید و می شنید. دلم میخواست بگم ... افسانه ست.
۳. می دونی ... سیگار و رُل روشنفکری به تو دیگه نمیاد.
۴. گفتم با مدار صفر درجه عاشق شدم. گفت اون که کل زندگی من بود. و شروع کرد به گفتن کلی دیالوگ از حبیب و سارا. مجبور شدم دیگه حرف نزنم! چون حتی عاشق هم نشدم.
۵. سایه
+ نوشته شده در شنبه یکم آذر ۱۴۰۴ ساعت 20:40 توسط ئافرت
|