۱. همیشه دردم رو می فهمم، می شناسم، اما منشاش رو نه. عاملش رو نه.

۲. هانیه از یگانه پسری حرف می زنه که عاشقش بوده و هست. اما اون دیگه نیست. از کسی میگه که اگر بود همه درد دلا و غم و غصه هاش رو می دید و می شنید. دلم میخواست بگم ... افسانه ست.

۳. می دونی ... سیگار و رُل روشنفکری به تو دیگه نمیاد.

۴. گفتم با مدار صفر درجه عاشق شدم. گفت اون که کل زندگی من بود. و شروع کرد به گفتن کلی دیالوگ از حبیب و سارا. مجبور شدم دیگه حرف نزنم! چون حتی عاشق هم نشدم.

۵. سایه