۱. کتابی که از اول مهر شروع کرده بودم و بارها میخواستم از نیمه رهایش کنم را سرانجام تمام کردم و شبیه مُفتحان کوه های تو در توی آتشفشانی, همان نخستین ساکن زمین, می مانم! آخرین انار دنیا بود که فقط در فصل بیستم اندکی کشش ایجاد کرد.

۲. یک زمانی فیلمی دیدم با نام ترجمه شده همزاد. آنجا شاید همزاد محدود به هم جنس و هم نوع می شد. و شاید همین ایده هم در ذهن ما قوی تر باشد. با این وجود هیچ چیز نمی تواند مانع از همزاد پنداری تو با تمام آنچه در عالم است شود. گربه ها ... عروسک ها ... روباه ها ... جوجه غازها و ربات های وحشی. باید که تن نداد به ناملایمات. باید که همزمان همراه ناملایمات شد. و آنجایی که هیچ کس نمی داند, بعضی چیزها را مخفی کرد و معبر عبورش را فقط خودت بدانی و بس.

۳. برای ساعت ها بعد دیدن wild robot خوشحال بودم و دوست داشتم کَلّه نویسنده را محکم ببوسم.

۴. شاملو