۱. این یک اتفاقه که ممکنه هر لحظه به دست من رقم بخوره. تسویه حساب سبد و خرید ۲ کیلو شکلات قهوه ساخت کشور دوست و همسایه چین، آن هم بصورت آن لاین از بس گشتم و در نزدیکی نبود! و شونصد بار این دو تومن پول رو نجات دادم و مجدد مردد شدم. فقط نگید یک بار که چیزی نیست. چون هزارتا از این یکبار ها رو تجربه کردم.

۲. بعد مدت ها نشسته ام در خانه و به پرده ها زُل زده ام و چُرت میزنم و مدام فیلم it' a wonderful life را به عقب برمیگردانم تا از اصل ماجرا نیفتم!

۳. یک چیزی باید باشد تا بشود صداقت آدم ها را در همان لحظه اول گفتن سنجید تا بعدا با خودت درگیر نشوی که منظورش چه بود؟ منظورش که بود؟ من؟ کنایه گفت؟ خُل نبود احیانا؟ حتما هست.